X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
چهارشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1391

هوالحکیم

 

اونطور که میگن، قدیما با اذان صبح مردا می رفتن سر کار. به نظر من واسه همین بوده که برکت تو زندگی مردم زیاد بوده. و میگن که چند ساعت مونده به غروب به خونه برمیگشتن و با اذان مغرب و شام، می خوابیدن و استراحت می کردن. یعنی ساعت بدن با ساعت طبیعت هماهنگ بوده، نه مثل الان که . . .

 

روزی رو بین الطلوعین تقسیم می کنن! این جمله ای بوده که بزرگترای ما خیلی بهش اعتقاد داشتن، اما حالا چی؟!

 

این زندگی شهریه که داره ذره ذره سلولهای جسم و روحمون رو می خوره و ما هم عین خیالمون نیست و فقط می گذرونیم، فقط می گذرونیم و سعی می کنیم به چیزی فکر نکنیم.  اما به نظر من این "زندگی" نیست. این فقط زنده بودنه.

 

این روزها خیلی به موقعیت های کاری دور از شهرهای بزرگ فکر می کنم، اما تقریبا نتیجه ای نداره. چون تو شهرستان ها هم موقعیت های کاری کم هست و هم درآمدها اونقدری پایینه که دیگه راه برگشتی به شهر باقی نمیذاره.

 

یه زمان این وبلاگ و وبلاگ قبلیم یه سری خواننده داشتن که نظراتشون رو جویا می شدم. اما فکر کنم این مدتی که خدمت سربازی بودم و نتونستم اونطور که باید فکر کنم و بنویسم، باعث شده که اون خواننده ها هم دیگه راه اینجا رو گم کرده باشن.

 

خیلی خسته کننده شده این زندگی شهری.

 

التماس دعا