شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390

هوالحکیم

 

شنیده بودم شهرداری 1ملیون تومن وام کمک هزینه ازدواج میده. رفتم ساختمون ناحیه تو خیابون مون. تعطیل بودند. یه روز دیگه به اتفاق خانوم رفتیم، گفتن اینجا نباید بیاین که، باید برید معاونت فرهنگی شهرداری، نزدیکای میدون سلماس. باز هماهنگ کردیم با خانوم رفتیم اونجا. کلی مدارک و اینجور چیزا خواسته بودن، همه رو بردیم. دو تا فرم دادن که پر کردیم. خانومه گفت تماس میگیریم باهاتون. حدود 2 هفته بعد از بانک شهر که برای شهرداریه، زنگ زدن که شما به شعبه سید جمال الدین اسدآبادی معرفی شدین، برای تکمیل پرونده و دریافت وام تشریف بیارن. از اونجا بود که داستان ما شروع شد. یه بار برو سفته ببر امضا کن. یه بار ضامن رو بردار با نامه ببر که امضاهارو بزنه، که نامه ی ضامن رو قبول نکردن. گفتن به آموزش و پرورش بگین این نامه قبول نیست، باید اینجوری که ما می خوایم نامه بزنن. یکی نبود بگه وقتی شماها هنوز نبودین تو این دنیا، آموزش و پرورش از این نامه های ضمانت بانکی صادر می کرد همه جا هم قبول می کردن. خلاصه ضامن رو تغییر دادیم. اون یکی ضامن بنده خدا خودش پا شد از اون سر شهر مدارکش رو آورد بانک و امضاهاش رو زد. منتظر بودم و مدام زنگ می زدم به بانک که یه بار که زنگ زدم گفتن آقای فلانی که مسئول وام ازدواجه از این بانک رفتن و به دستور بالا!، فعلا به دلیل کمبود بودجه وام ازدواج نمیدیم...


بی خیال وام شده بودم تا دو هفته پیش که یکی زنگ زده بود به خانوم و گفته بود بیاید وامتون رو بگیرید پرونده تون بسته شه. من هم خوشحال که بالاخره نتیجه داد کارمون. رفتم بانک، یکی از اون مسئول قبلی بدتر و بی خاصیت تر اومده بود جاش! دو تا فرم داد امضا زدم. بهش گفتم خب؟! گفت چی خب؟! گفتم پول ما رو نمیدین؟! گفت بله شما فردا بیا دفترچه قسط رو بهت بدیم و پول رو هم همین طور. 10 روز گذشت تا اینکه امروز رفتم بانک.


منو دیده میگه واسه چی اومدی؟! میگم مگه خود شما نگفتی بیام پول رو بگیرم؟! میگه نه! من نگفتم. من گفتم خبر میدیم. ضمنا جواب استعلام ضامنتون هم هنوز نیومده. منم عصبانی شدم بهش گفتم شما به خاطر یه وام 1 ملیون تومنی حداقل 10 بار مارو کشوندی اینجا، شما و اون همکار قبلیتون که نمی دونم اسمش چی بود! بالاخره ما تکلیفمون چیه؟! الان من باید چی کار کنم؟!

(نمی دونم از این آدمای «گوشویگ مسلک!» دیدین که هر چی بهشون میگی نگاهتون می کنن؟! این از اونا بود)


گفت بهتون اس ام اس میدیم. منم با عصبانیت تمام از بانک اومدم بیرون.

یکی نیست بگه آدمای بی خاصیت، مگه تو این مملکت ارزش پول ثابته که 5 ماه پیش اقدام کردیم برای وام هنوز پولمون رو ندادین؟! ملیاردرها از بانک ها وام میگیرن واسه دزدیشون اون وقت 1 ملیون تومن می خوان وام بدن ببین چی کار می کنن با آدم. به لعنت خدا نمی ارزه، نه خودشون، نه کارشون...

 

پی نوشت: گوشویگ اسم یه سگی بود تو یه کارتونی که خیلی منگ بود!

جمعه 16 دی ماه سال 1390

دوست داشتم آن قدر ثروتمند بودم تا مجبور نباشم توانمندی ام در آموختن را به پول بفروشم!


یکشنبه 4 دی ماه سال 1390

هوالحکیم

 

امروز خدمت سربازی به نیمه ی خودش رسید. امیدوارم الباقی هم به خیر بگذره و روزی برسه که کارت پایان خدمت در دست راست و جعبه شیرینی در دست چپ از همه تون پذیرایی کنم!

 

از حدود 2ماه پیش که توی چندتا آموزشگاه مشغول به کار شدم، تا به حال پولی دریافت نکرده بودم. باز هم گلی به جمال کاظم خان قلم چی که هفته گذشته حقوق ناچیز ما رو ریخت به حساب تا بزنیم به زخم بیمه ی شخص ثالث ماشین.

 

یا حق

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>